رضا قلى خان ( هدايت )
806
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
ندانمش ز چه پيدا شد اين شكمخوارى شكنكارى كنايه از شكستن بود بطعن ديكرى را شمشير كوشتين كنايه از زبان باشد شمع سحر كنايه از صبح كاذب است شهدوپاس و شه نيمروز كنايه از پنج چيز است اول كنايه از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اين اعتبار كه شفاعت كناهكاران امّت را بتمامى تا نيمروز خواهد كرد دويم كنايه از رستم بود و هركه در سيستان است باشد چه نيمروز نام سيستانست سيم كنايه از آفتاب است چهارم كنايه از دل است پنجم كنايه از آدم عليه السّلام است از اين جهته كه در بهشت تا نيمروز بوده كويند كه يك روز آن هزار سال دنيا است شهكار كنايه از فريب و ادّعاى عظيم است شيب بلا كنايه از دنيا است شيب بالا كنايه از سه چيز است اول كنايه از آسمان و زمين است دويم كنايه از راست و دروغ باشد سيم كنايه از كرم و سرد بود شيران پولادخاى كنايه از دليران و بهادرانست و در بعضى از فرهنكها كنايه از اسبان پر زور مرقوم است شيرانداز كنايه از پستان پرشير است شيربها كنايه از زريست كه در هنكام عروسى از جانب داماد دهند چنان كه حكيم خاقانى كفته عروس عافيت آنكه قبول كرد مرا * كه عمر پيش بها دادمش بشيربها شيردل كنايه از شجاع و دلير است شيرزده كنايه از طفلى است كه در عهد طفوليت بواسطهء كمى شير مادر يا دايه ضعيف و لاغر مانده باشد شير سپهر و شير كردون كنايه از برج اسد بود شير سوار جلد كنايه از آفتاب باشد باعتبار اينكه برج اسد خانهء او است شير سيستان كنايه از رستم است شير شنجرف كون كنايه از شراب لعلى است شيرمرد كنايه از دو چيز است اول كنايه از دليران و شجاعان بود دويم كنايه از سالكان بود شيرك كردن دل دادن و دلير كردن كسى را شيرينكار كنايه از مسخره باشد و شخصى است كه سخنان طرفه مىكفته باشد شيشه باز كنايه از دو چيز است اول كنايه از دغا باز و محيل باشد دويم كنايه از آفتاب بود شيشه خوناب كنايه از فلك است شيشه كردن كنايه از بيعقل و احمق باشد شيشه مه كنايه از فلك است و در بعضى از فرهنكها كنايه از ماه مرقوم است حرف فاء فراخدست و فراخآستين كنايه از مردمان كريم و صاحب همت و بخشنده بود چنان كه شيخ نظامى كفته فراخآستين شو كز اين سبز شاخ * فتد ميوه در آستين فراخ فراخدهن كنايه از بسياركو و بدزبانست فراخ رفتن كنايه از شتاب رفتن بود فراخرو با اول مفتوح كنايه از كسى بود كه بعشرت كذراند و هميشه با مردم شكفته برخورد و بشاشت نمايد چنان كه ظهورى كفته وقت است كه بر پاى هوس بند نهى * در صرفهء وقت كوش بر پند نهى در طىّ زمان فراخرو چون تو كه ديد * پا بر سر ماه و سال تا چند نهى فرجامكاه كنايه از قبر باشد چنان كه حكيم فردوسى كفته بسى دشمن و دوست كردى تباه * كنون بازكشتت بفرجامكاه فرزند آب كنايه از دو چيز است اول كنايه از حيوانات آبى باشد دويم كنايه از حباب است و آن را سواران آب و غوره آب نيز كويند فرزند آفتاب كنايه از لعل و جواهر كانى باشد فرزينرفتار كنايه از كجروان و مستانست شيخ اوحدى كفته بادهكر نخوردهء ز كجا است * كه چو فرزين همى روى چپ و راست فرزين نهادن اظهار غلبه در شطرنج فرس نهادن كنايه از مغلوب شدن فرش باستان كنايه از زمين فرشتنان كنايه از روحانيان بود فرفر نوشتن كنايه از زود زود نوشتن باشد چنان كه حكيم انورى كفته برداشت كلك و كاغذ و فرفر فروبنشت * بر فور اين قصيدهء مطبوع آبدار فرمانروا كنايه از پادشاه نافذ الامر است فروزنده خاور كنايه از آفتاب است فرو كذاشتن كنايه از تقصير كردن و ضايع باشد فروكش كردن كنايه از اقامت كردن بود فروماليدن كنايه از برچيدن و فشردن بود فريادخوان كنايه از دادخواه و مظلوم است فروماندن ملزم و عاجز شدن فسرده پستان كنايه از زن پير فسرده بيان كنايه از سخنكوى بيمزه فسرده دل كنايه از سرد دل بيمهر فكنده سر كنايه از مراقب و بمعنى منفعل نيز آمده فكنده سرين كنايه از شخص چهار زانو و مربع نشسته فلك آوازه كنايه از بلندمرتبه چنان كه شيخ نظامى كفته باغ صفا را چو فلك تازه كرد * مرغ سخن را فلك آوازه كرد حرف كاف كاج خورده كنايه از دو چيز است اول كنايه از سيلى خورده دويم كنايه از پشت داده چنان كه حكيم انورى كفته نه چرخ و چرخ ازو